تبليغاتX
دهكده ي آبي

dehkadeyeabi

مرتضی و کیمیا

dehkadeyeabi

http://dehkadeyeabi.blogfa.com

دهكده ي آبي

دهكده ي آبي

دهكده ي آبي

سلام من و کیمیا یعنی مرتضی و کیمیا آمدیم تو این وبلاگ تاکنار شما خوش باشیم و دقایقی را شاد سپری بکنیم.
لطفا به ما دوتا بچه کوچولو ها نظر هم بدید.

و اگر میخواهید اس ام اس هایتان را به نمایش بگزاریم به شماره مرتضی اس بدید و نام خود راهم ذکر کنید.
09372756794 منتظریییییییممممممم سرگرمي و تفريحي

دهكده ي آبي

 
کاربر مهمان، خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
آرشیو
ایمیل
موضوعات





آرشیو مطالب

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " دهكده ي آبي " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
آرشیو تماس با ما


اینم عکس خودم

مرتضی و کیمیا دوشنبه دوم آذر 1388  نظر بدهید!

راه اندازی وبلاگمان

سلام به تمامی دوستان و وبلاگ نویسان



ما اومدیم تا دوباره این وبلاگ راه اندازی کنیم و مطالب قدیمی را حذف کنم تا بازم کنار هم باشیم.

مرتضی و کیمیا جمعه پانزدهم آبان 1388  نظر بدهید!

خدای من

مرتضی و کیمیا شنبه سوم مرداد 1388  نظر بدهید!

برای تو می نویسم

شب هنگام از تو براي تو مينويسم

.باورم کن که باورت دليل اين بي دليليست.

شب هنگام از توئي مي نويسم که نيستي و يقين دارم که اين شبانه را نمي داني و نمي خواني اما تو براي من هستي ، نه در حال که در خيال. انساني معصوم که لبخندش به لحظه هايم حرمت مي بخشد

تو هستي در واگني سرد و خالي . صداي تو زوزه ي قطار را لال مي کند

بي بهانه و بي قافيه مي نويسم. دوستت دارم گر چه نمي داني ام . گر چه نمي شناسي ام

مرا پيدا کن ...

من تو را ، خود تو را در گردون ذهنم مي گردانم ، با تو سفر مي کنم ، مي خندم ، فرياد مي کنم وبرايت شبانه مي خوانم .کاش ، اي کاش براي يک بار ميديدي ام و اي کاش براي لحظه اي

مي دیدمت

هر روز به اميد فرداي ديگر ميزي ام تا شايد درون کوچه اي پس کوچه اي دريابمت

دوستت دارم بي آنکه ببينمت ، بي آنکه بداني ام

...

می گویم

از خاطرات کودکي و از بي وفائي معشوقي يک بار به چشم نديده

مي گويم از پدرم . از اسطوره هائي که مو سپيد شدند

از اسطوره هائي که فراموش شدند و اسطوره هائي که هم بستر خاموشي شدند

از مادرم ، از زن ، از ناز ، از نياز...

اما تو بگو چگونه بنويسم که فردا روز اين پاورقي رد پاي خاطره اي باشد براي دلي که هيچوقت به من ندادي ؟

با اين دل ترک خورده هم قسم شده ام تا روزي که عاشقم بنويسم ،

به حرمت همين قلم قسم که هر آنچه گفتم و نوشتم بهانه اي بود براي از تو گفتن .

معشوق هاي خيالي همه وهمه بهانه اند براي گفتن ترانه اي از تو ،

چرا که اگر در دلم پرسه نمي زدي دليلي براي ديدن اين همه خوبي و بدي نداشتم . تو دليلي براي اين بي دليلي

تو دليل اين دلي .

مطلب خلاصه مي کنم ، اگر مي خواني ام ، اگر مي داني ام ، اگر مي شنوي اين احساس را،

بيا قرار ما.... اين جاي خالي را به قلم خود پر کن که اين قلم عاجز است از نوشتن

اکنون فقط يک سئوال دارم : که کدام بيشتر است ؟ عمر اين ورق يا عمر اين فراق ؟

از یک عاشق

مرتضی و کیمیا پنجشنبه یازدهم تیر 1388  نظر بدهید!

اس ام اس های دوستان

سلام دوستای گلم خوبین؟

مرتضی و کیمیا در نظر داریم تو وبلاگ قسمتی به نام اس ام اس شما دوستان قرار بدیم.

برای این کار شما به گوشی مرتضی اس بفرستید و نام خود راهم ذکر کنید.

خدا کنه این بخش توسط شما عالی ترین بخش بشه.ok

ما دو تا منتظریم.

شماره تلفن مرتضی جهت اس ام اس فرستادن:      09372756794

منتظر اس ام اس هستیم.

مرتضی و کیمیا شنبه سی ام خرداد 1388  نظر بدهید!

sms


پیامک ها فعال شدند.

سلام بچه ها پیامک من و مرتضی فعال شده و خیلی خوشحالیییییییییییییمم.

مال من کیمیا0935                 و مرتضی: 0937

ایرانسل فعال شده.

مرتضی و کیمیا شنبه سی ام خرداد 1388  نظر بدهید!

من نمیگم به چیز رای بدین { 49 بار چیز گفتن}

میرحسین موسوی، کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری دهم در مناظره با احمدی نژاد 49 مرتبه از لفظ چیز استفاده کرده است.

به گزارش گروه سیاسی «شبکه خبر دانشجو» به نقل از برنا، میر حسین موسوی در مناظره دیشب خود با احمدی نژاد 49 مرتبه از لفظ چیز به این شرح استفاده کرد

1- ...یک مسافرتی رییس کشور ما به آمریکا، به چیز، عراق...

2- ...همان آمریکایی ها بنزین هواپیمای دولت ما را در آنجا چیز کردند....

3- ...همین مساله در ایتالیا هم چیز شد...

4- ... این سیاست خارجی برای ما هزینه های گزافی را به اصطلاح چیز می کند...

5- ... به حساب کی ما این کارها را می کنیم، آیا این اثرش کم است یا زیاد است به نظر من این چیز است...

6- ... دوباره بعد از اینکه خسارتهایی دیدیم از مجمع عمومی یکدانه چیزی ....

7- ...از شورای امنیت هم یه چیزی....

8- ...من خاطره ای از امام خواهم گفت که چقدر به این مسئله عزت ملت ایران چیز داشتند....

9- ...همه مردم به اصطلاح چیز، اسرائیل اِ اِ فلسطین جمع شوند حتی....

10- ...به خاطر اشتباه ما در آن چیز که ....

11- ... می گوییم بر اساس همین چیزی که می گویم....

12- ... مشکلی که بنده دارم سر یه چیزهای دراز مدت....

13- ...بنده یه بحثی کردمتو همین چیزای انتخاباتی....

14- ....مردم هم یه کم چیز دارند....

15- ....بنده یه روشنفکر هستم، چیز هم هستم، فرهنگستان...

16- ...پرونده سازی، دنبال یه واژه هایی رفتن، چیز کردن...

17- ...پایان نامه ها و چیزهایی که دانشجوها...

18- ...من خیلی سریع بر می گردم به همین چیزی که...

19- ...قوانین که مجلس می گذراند، بر اساس هر چیزی...

20- ...بعد از هشت سال یه چیزی بیاید....

21- ...بنده این جا چیز می کنم...

22- ...18 شورا که دولت منحل کرد به چیز ...

23- ... و دولت هنوز هم که هنوز است چیز نکرده...

24- ...تورم 25 درصد، هم دادشون بالاست، نتیجه همین چیز است...

25- ... بنده در بازبینی قانون اساسی، چیز بودم، سخنگوی...

26- ... مسئله استخدامی و برنامه و بودجه مخصوصا در چیز پیشنهاد من بود...

27- ...تنها سازمانهایی است که در چیز آمده...

28- ... در مراحل بعدی اینها را دونه دونه چیز می کنم....

29- ...تصدی بیش از دوشغل چیز...

30- ...عوض اینکه پرونده سازی کنند و چیزهایی که...

31- ... یکی از مشکلات در صحبت با آقای احمدی نژاد چیزهایی است که ...

32- ...غیر عادی و غیر چیز...

33- ....ایشان می گوید به دیوان عدالت اداری نامه بنویسید که فلان چیز را لغو کند...

34- ...به من می گوید که یه چیزی بنویس به دیوان عدالت اداری....

35- ...در یه چیزهایی که بین است ما طوری عمل بکنیم...

36- ...اینجا مثلا چیز کردیم....

37- ...رای مجلس هم چیز بدانید...

38- ...که ظاهرا چیزی از بنده نداشتید...

39- ...نمی توانید افراد را همینطور نام ببیردو به اصطلاح چیزشان بکنیم...

40- ...سندهایش هست، مدرکهایش هم چیز است....

41- ...معاون اجرایی رییس جمهور دنبال این است که یه چیزی بسازد...

42- ...اون چیزی که در هشت ماده ایی حضرت امام هست....

43- ...سیاه کردن برنامه ها، سیاه کردن دانشجوها و امثال اینها را چیز می کنم...

44- ... در سازمان برنامه و بودجه برای این است که نگذارد شما چیز بکنی...

45- ... در نتیجه این چیزی که دیوان محاسبات....

46- ...همش بر می گردد به این چیزهایی که در ...

47- ...آقای احمدی نژاد مسائلی را می گوید که من مجبور می شوم چیزهایی را بگویم...

48- ....سیر چینی آمده،نمی توانیم بکاریم، اینطور چیزها...

49- ...بگویم که برای ما واقعا چیزه که...

مرتضی و کیمیا جمعه پانزدهم خرداد 1388  نظر بدهید!

احمدی نژاد پاینده رئیس جمهور آینده

         صدای پای احمدی نژاد می آید

برای عدالت (صدای پای عدالت آمد)   در تاریخ 22/3/88 ما میتوانیم به فردی لایق (احمدی نژاد) رای بدیم.

1388/03/10

 انتشار یافت

 

 این متن در سایت رئیس جمهور فعلی و آینده بود که من خوشم اومد به جای موسوی و کروبی و رضایی متن آقای احمدی نژاد را    پخش کنم/ چون هیچ کدام از اینها ( موسوی ، کروبی ، رضایی)     لایق رئیس جمهور شدن را ندارند..                                                                       

         

 

   بسم الله الرحمن الرحیم   برای عدالت    Ahmadi nejhad         

چهار سال پیش، وقتی برای ورود به عرصه مدیریت اجرایی کشور آماده می شدم، می دانستم که در چه مسیر ناهمواری قدم می گذارم. از صف آرایی های تاریخی زر و زور و تزویر در برابر عدالت خواهی به خوبی آگاه بودم و خبر داشتم که با چه ناملایماتی مواجه خواهم شد و می دانستم که قدرت مداران خودکامه و حریصی که اجرای عدالت را بر نمی تابند، برای خاموش کردن ندای عدالت طلبی، از هیچ اقدامی فروگذار نکرده و نمی کنند.

اما تحمل فقر و فساد و تبعیضی که عده ای اندک می خواستند بر مردم ما تحمیل کنند حقیقتا برایم دشوار بود. از خدا خواستم تا توفیق قدم نهادن در مسیر اجرای عدالت و تلاش برای احقاق حقوق مظلومان و مستضعفان و ایستادن در برابر مستکبران و متکبران را روزی ام کند.

آری، تاریخ بشریت مشحون است از صحنه های بدیع و افتخار آمیزی که رادمردان و نیک اندیشان برای احقاق حقوق مردم و اقامه قسط و عدل آفریده اند و در این راه از بذل مال و جان و آبروی خود نیز دریغ نکرده اند.

مهم ترین فرازهای تاریخ را، صحنه های مجاهدت و دلیری، زندان و اسیری، محنت و مرارت و صد البته عزت و عظمت این انسان های والا مقام رقم زده است.

عدالت همان رسالت خطیری است که همه انبیا و اولیای الهی مامور به اقامه آن بوده اند و بسیاری از آنان نیز جان پاک خود را بر سر این میثاق نهادند. به خاطر پافشاری بر همین مفهوم قدسی و مبارک بود که مولای متقیان و امیر مومنان علی علیه السلام در محراب عبادت به شهادت رسید.

وقتی به رنج ها و محنت های فراوانی که معصومین علیهم السلام برای مبارزه با سرکشان و زورگویان و برپایی قسط و عدل متحمل شده اند می اندیشم، با خود می گویم که آنچه ما تاکنون برای تحقق عدالت، از صبر بر اهانت و دروغ  و تخریب  مدعیان گرفته تا طعن و لعن و شماتت سهم خواهان، پرداخته ایم هزینه چندانی نبوده است.

امروز نیز به وضوح ویژه خواران و زیاده خواهان را در پس انبوه شایعات و اتهاماتی که روانه این فرزند ملت و خادم کوچک و همکاران نجیب و صبورم می شود مشاهده می کنم. اما ما تصمیم خود را گرفته ایم و به عهدی که با ملت بسته ایم پایبندیم. در کنار مردمی که عدالت را برای کشور برگزیده اند می مانیم و تا آخرین نفس به این نبرد مقدس ادامه می دهیم ...

 

 رئیس جمهور مردم ایران پشت شما ایستاده اند. چون مردی شجاع و صبور و ....... هستید. 

                     

                                                     لطفا رای بدهید 

 

                                                          قضاوت با مردم شریف ایران و خراسان شمالی     قربانتان : M & H

 

 

 

مرتضی و کیمیا پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388  نظر بدهید!

احمدی نزاد

سلام خدمت تمایی مهین دوستان

من میگم بریم رای بدیم نظر شما چیه؟

 

ولی به سیاست مداری احمدی نژاد رای بدیم

مرتضی و کیمیا سه شنبه دوازدهم خرداد 1388  نظر بدهید!

مرتضی به جای کیمیا آمد

سلام عید نوروز و سال جدید سال ۱۳۸۷ بر تمام شما ایرانیان تبریک میگویم

متاسفانه کیمیا مدیر این وبلاگ مریضی سختی را گرفته اند

به همین دلیل مدیریت این وبلاگ تا موقعی که کیمیا بیاد در دست من است

نام  من مرتضی است پسر دایی کیمیا

تو این سال جدید دعا کنید حال کیمیا خوب بشه

و آخرین حرف من سال نو مبارک

مرتضی و کیمیا جمعه سی ام اسفند 1387  نظر بدهید!


 

مرتضی و کیمیا جمعه هشتم آذر 1387  نظر بدهید!

تالار و دوست يابي

سلام بچه ها تالاري براي دوست يابي وگفت وگو افتتاح شده است حتما ازاين تالار ديدن فرماييد اميدوارم كه دوستاي زيادي پيداكنيد.
 
www.berkeyeabi2.irbb.ir                                      

                             مامنتظرشما هستيم

مرتضی و کیمیا دوشنبه هشتم مهر 1387  نظر بدهید!

مجموعه جک و لطیفه 1

جک و لطیفه )
طرف پازل رو بعد دو سال حل ميكنه به دوستش ميگه اونم ميگه فكر نميكني يه كم طول كشيده؟ ميگه نه روش نوشته واسه 4-7 سال

جک
و
لطیفه )
یه دهاتی عروس تهرانی می گیره ، تو عروسی تهرانیا می گن: سبدسبد گل یاس،عروس ما چه زیباست انها برای اینکه کم نیارن میگن: گونی گونی پشگل،عباسعلی خوشگل

جک
و
لطیفه )
يه روز به لره ميگن با درخت بيد جمله بساز ميگه:توحياط ما يه درخت بيد بيد ميگن:بيد نه وبود ميگه:تو حياط مايهدرخت بود بيد .

بقيه جك خادرادامه مطالب.........


مرتضی و کیمیا جمعه بیست و نهم شهریور 1387  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

خصوصيات دانشجوهاي کشورهای مختلف

ژاپن: به شدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد!

مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي..........
ادامه مطالب روباهم ببينيم..........

مرتضی و کیمیا جمعه بیست و نهم شهریور 1387  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

گفتی که منتهای امید تو چیست, آه             ای منتهای آرزوی من چه گویمت

با این هوای سرد و غریبانه ام بساز                  با من بمان به سمت هوای دگر مرو !

لبخند می زنی و جهان عید می شود                 آینه با نگاه تو خورشید می شود

بیستون ناله زارم چو شنید از جا شد                  کرد فریاد که فرهاد دگر پیدا شد

به غیر از مه نداردکس خبر از ناله و آهم           که او در وادی هجر تو شبها بود همراهم

به یک کرشمه که در کار آسمان کردی           هنوز می پرد از شوق, چشم کوکبها

ذره ذره مگر از مهر تو بردارد دل                     ورنه دل بر نتوان داشت به یک بار از تو

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی              دودم به سر بر آمد زین آتش نهانی

من قامت بلند تو را در قصیده ای                        با نقش قلب سنگ تو تصویر می کنم ...

 

مرتضی و کیمیا جمعه بیست و نهم شهریور 1387  نظر بدهید!

داستان کوتاه پادشاه و هفت فرزندش

پادشاهى بود که هفت زن داشت، اما هيچ‌کدام از آنها فرزندى به دنیا نیاورده بودند. هرچه طبيب آوردند و دارو ساختند، فايده نکرد. روزى درويشى نزد پادشاه آمد و گفت که مى‌تواند زنهاى او را معالجه کند؛ به شرط آنکه پس از آن يک نان هر سفره بشود دو تا نان و هر اشک و آهى بشود اشک شادي. پادشاه قبول کرد. درويش هفت سيب قرمز به او داد تا هر کدام از سيبها را به يکى از زنهاى خود بدهد، شش تا از زنها سيب‌شاه را خوردند و زن هفتمى که عادت داشت کارهاى خود را خودش انجام بدهد دستش توى خمير بود و مشغول پختن نان بود.

کار او که تمام شد، ديد..............

بقيه داستان درادامه مطالب خيلي باحاله نظريادت نره....


مرتضی و کیمیا جمعه بیست و نهم شهریور 1387  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

سو تفاهم دختر انه

روز اول که ديدمش بدجوري بهم خيره شده بود.

بعداً فهميدم که چشماش چپه و داشته پيکان 57 رينگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه ميکرده!

يه آه از ته دل کشيد.

بعداً فهميدم که آه نبوده و آسم داره.

بهش يواشکي يه لبخند زدم، ولي اون قيافه جدي مردونش رو عوض نکرد. اين خودداريش واسم خيلي جذاب بود.

بعداْ فهميدم که خودداري نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پيکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود!!

آروم و با عشوه اومدم جلوش، ديدم تند تند داره بهم چشمک ميزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.

بعداً فهميدم که تيک داره و پلک زدنش دست خودش نيست.

اومد يه چيزي بگه ولي از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.

بعداً فهميدم اين بشر خدادادي هول هست و لکنت زبون داره.

سرش رو از شرمش انداخت پايين و گفت س س س سلام.

بعداً فهميدم از شدت شرمش نبوده و ميخواسته من دندونهاي زردش رو نبينم.

بعد از يک سري اسم و فاميل بازي، ازم پرسيد آخرين کتابي که خوندي اسمش چيه!؟ گفتم: اَ...اَ...يادم نيست. گفت: چه جالب، نويسندش کيه!؟ از اين تيکه بامزش خندم گرفت.

بعداً فهميدم که تيکه نبوده و بيچاره چيزي به اسم IQ اصلاْ نداره.

بوي عطرش بدجوري مستم کرده بود.

بعداً فهميدم بوي عطر نبوده، بلکه ...

بهم گفت بيا يه کم قدم بزنيم. اين حرفش خيلي به نظرم رمانتيک بود.

بعداً فهميدم دستشویی داشته و ميخواسته به سمت توالت عمومي حرکت کنيم.

ازش پرسيدم دانشگاه ميري؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از اين شوخ طبعيش خيلي خوشم اومده بود.

بعداً فهميدم که اصلاً هم شوخ طبع نيست و منظورش مدرسه افراد استثنايي توي دانشگاه شهيد بهشتي بوده!

بهش گفتم داره ديرم ميشه. گفت اگه ميشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبايلش. ولي هيچوقت زنگ نزد!

بعداً فهميدم کادوي تولد 30 سالگيش يه مبايل اسباب بازي بوده که همه جا با خودش ميبردتش!

نکات مهم:

1ـ چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!!

2ـ آدم منگل هم دل داره!!

سوال هوش هفته: اين دختره چه جوري اين همه چيز رو بعداً فهميد!

مرتضی و کیمیا جمعه بیست و نهم شهریور 1387  نظر بدهید!

داستانی کوتاه از دزدی که مامور خدا بود

غروب يك روز باراني زنگ تلفن به صدا در آمد. زن گوشي را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتي خبر تب و لرز شديد ساراي كوچكش را به او داد.
زن تلفن را قطع كرد و با عجله به سمت پاركينگ دويد، ماشين را روشن كرد و به نزديك ترين داروخانه رفت تا داروهاي دختر كوچكش را بگيرد. وقتي از داروخانه بيرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله اي كه داشته كليد را داخل ماشين جا گذاشته است.
زن پريشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت كه حال سارا هر لحظه بدتر مي شود. او جريان كليد اتومبيل را براي پرستار گفت. پرستار به او گفت كه سعي كند با سنجاق سر در اتوموبيل را باز كند.
زن سريع سنجاق سرش را باز كرد، نگاهي به در انداخت و با ناراحتي گفت: «ولي من كه بلد نيستم از اين استفاده كنم.»
هوا داشت تاريك مي شد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود نا اميدي زانو زد و گفت: «خدايا كمكم كن!»
در همين لحظه مردي ژوليده با لباسهاي كهنه به سويش آمد. زن يك لحظه با ديدن قيافه ي مرد ترسيد و با خودش گفت: «خداي بزرگ، من از تو كمك خواستم آنوقت اين مرد...!»
زبان زن از ترس بند آمده بود، مرد به او نزديك شد و گفت: «خانم، مشكلي پيش آمده؟»
زن جواب داد: «بله، دخترم خيلي مريض است و من بايد هرچه سريع تر به خانه برسم ولي كليد را داخل ماشين جا گذاشته ام و نمي توانم درش را باز كنم.»
مرد از او پرسيد كه آيا سنجاق سر همراه دارد؟ و زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانيه در اتومبيل را باز كرد!
زن بار ديگر زانو زد و با صداي بلند گفت: «خدايا متشكرم!»
سپس رو به مرد كرد و گفت: «آقا متشكرم، شما مرد شريفي هستيد.»
مرد سرش را برگرداند و گفت: «نه خانم، من مرد شريفي نيستم. من يك دزد اتومبيل بودم و همين امروز از زندان آزاد شده ام!»
خدا براي زن يك كمك فرستاده بود، آن هم يك حرفه اي! زن آدرس شركتش را به مرد داد و از او خواست كه فرداي آن روز حتما به ديدنش برود. فرداي آن روز وقتي مرد ژوليده وارد دفتر رئيس شركت شد، فكرش را هم نمي كرد كه روزي به عنوان راننده مخصوص در آن شركت بزرگ استخدام شود.

مرتضی و کیمیا جمعه بیست و نهم شهریور 1387  نظر بدهید!

داستان كوتاه ولي عاشقانه

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.

مرتضی و کیمیا جمعه بیست و نهم شهریور 1387  نظر بدهید!

 

نیمه شبی روی سنگ فرش خیابانی راه میرفتم . باران نم نم می بارید . باد مرا نوازش میکرد . شب سردی بود . پا برهنه بودم .انگار روی فرشی سنگی راه میرفتم و راضی بودم . اما در دلم غم عجیبی نهفته بود . غمی که هر بار باعث شکستن آن بغض ناتمام میشد . چشمانم لرزید . اشک های محرومانه ای از چشمانم جاری میشد . شب عید.....

ادامه مطالب رببينيد..........

مرتضی و کیمیا سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

 

به نام خدا

ســـلام

 یک مرد روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.

مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: نمی فهمم!
خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!

مرتضی و کیمیا سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387  نظر بدهید!

خودکشی‌های عاشقانه .....

  

 

زن نامه‌ای از طرف شوهرش دریافت کرد. دو سال از زمانی که مرد دیگر دوستش نداشت و او را ترک کرده بود می‌گذشت. نامه از یک سرزمین دور آمده بود.

«اجازه نده بچه توپش را به زمین بزند. صدای آن قلب مرا می‌شکند.»

زن توپ را از دختر نه ساله‌اش گرفت.

دوباره نامه‌ای از طرف شوهر آمد. این یکی از پستخانه‌ی دیگری بود.

«بچه را با کفش به مدرسه نفرست. من می‌توانم صدای پای او را بشنوم. این صدا قلب مرا می‌شکند.»

زن به جای کفش، صندل‌های..........

بقيه درادامه مطالب نظرفراموش نشه.........


مرتضی و کیمیا سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

يك زوج در اوایل شصت سالگی ، در یك رستوران كوچیك رمانتیك سی و پنجمین سالگرد

ازدواجشون رو جشن گرفته بودن. ناگهان یك پری كوچولوی قشنگ سرمیزشون ظاهر شد و

گفت: چون شما زوجی این چنین مثال زدنی هستید و در تمام این مدت به هم

وفادارموندین،  هر كدومتون یك آرزو بكنین. خانم گفت: اووووووه! من میخوام به همراه

همسرعزیزم، دور دنیا سفر كنم. پری چوب جادویی اش رو تكون داد و اجی مجی لاترجی.

دوتا بلیت برای خطوط مسافربری جدید و شیكOm2 در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود،

چندلحظه فكر كردو گفت: خب، این خیلی رمانتیكه ولی چنین موقعیتی فقط یك بار در زندگی

آدم اتفاق می افته، بنابراین، خیلی متاسفم عزیزم ولی آرزوی من اینه كه همسری 30

سال جوونتر از خودم داشته باشم.

خانم و پری واقعا نا امید شده بودن ولی آرزو آرزوست دیگه!! پری چوب جادویی اش رو

چرخوند و ... اجی مجی لا ترجی و آقا 92 ساله شد! 

مرتضی و کیمیا سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387  نظر بدهید!

داستان عاشقانه

در یک جزیرهء سر سبز و خرم تمامی صفات نیکو و پلید

انسان با هم زندگی می کردند

 صفاتی چون: دانایی غرور ثروت شهوت عشق و ... .

در روزی از روزها دانایی همهء صفات را در یکجا جمع

کرد و گفت قرار است سیل عظیمی در جزیره ......

بقيه درادامه مطالب....

مرتضی و کیمیا سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

سايت بريك دانس (كمك به مدير سايت)

سلام دوستان  طاعات وعبادات شماقبول. من كه يك دخترهستم علاقه شديد به رقص (بريك دانس) دارم ازكليه عزيزان مي خواهم سايتي به من بگويند تاآموزش آن رادانلودكنم سايت جابركه بودفعلاتعطيله لطفا يك سايت ديگه معرفي كنيد باتشكركيميا مديرسايت دهكده ي آبي.  

مرتضی و کیمیا دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  نظر بدهید!

عشق پروانه ها

يك پروانه عاشق يك فيلسوف شد كه داشت كتابي درباره عشق مي نوشت. يه روز پروانه گفت كه به محيت احتياج دارد، و فيلسوف يك فصل به كتابش اضافه كرد در باب اقسام محبت. يك روز ديگر پروانه اشك مي ريخت و فيلسوف يك فصل جديد نوشت درباره فوائد اشك... يك روز پروانه لب به سخن گشود و از مرد گله اي كرد و فيلسوفه بيانيه قرايي در تبرئه خودش به كتاب اضافه كرد... دست آخر يك روز پروانه دلشكسته شد و رفت و مرد فصل آخر كتابش را با عنوان بي وفايي پروانه ها نوشت و هرگز نفهميد كه يك پروانه گاهي بايد كلمات عاشقانه بشنود، گاهي احتياج دارد به دست هايي كه در سكوت اشكش را پاك كند، گاهي بايد كمي شكوه كند! و مرد هرگز نفهميد كه عشق واقعي در قلب پروانه بود و در اشك هايش و در شكوه هاي كودكانه اش....

پروانه به حاي ديگري سفر كرد و آدم هاي ديگري را عاشق كرد و هيچ كس با خواندن كتاب مرد عاشق نشد.

مرتضی و کیمیا دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  نظر بدهید!

 

                                   

مرتضی و کیمیا دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  نظر بدهید!

روزجمعه من

 

  -سلام.روزتون بخیر! می تونم با آقای ...صحبت کنم؟ 

 

*سلام! خودم هستم بفرمایید...  

 

-من نهال...هستم! شماره شما رو خانم «س» به من داد ! می خوستم درباره مهاجرت به ....  

 

*ببخشید فرمودید اسم شریفتون چی بود خانم؟؟ 

 

-نهال.... 

 

*وایییییییییییییییی .........

ادامه مطالب روببينيد.............

مرتضی و کیمیا یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

     قابل توجه خانم هائی که دوست دارند زیباتر شوند ... 

 

        ۱ - برای داشتن لب های جذاب کلام محبت آمیز به زبان آورید 



۲ - برای داشتن چشمان زیبا به زیبایی های مردم و خوبیهای آنها توجه کنید 



۳ - برای خوش اندام ماندن غذایتان را با گرسنگان تقسیم کنید 



۴ - برای داشتن موهای زیبا بگذارید کودکی هر روز آن را نوازش کند 



۵ ـ برای داشتن فرم مناسب در حالی راه بروید که میدانید هرگز تنها نیستید 



۶ - انسانها بیشتر از اشیا احتیاج به تعمیر نو شدن احیا شدن مرمت شدن و رهاشدن دارند  

 

هیچ  وقت هیچ کدام را دور نریزید  


۷ - به خاطر داشته باشید هرگاه به دست یاری نیاز داشتید همیشه یکی در انتهای دست  

 

خودتان  پیدا میکنید 



همین طور که سنتان بالا میرود شما متوجه میشوید که ۲ دست دارید یکی برای کمک به خودتان و یکی برای یاری دیگران 



۸ - زیبایی یک زن به لباسهایی که میپوشدبه صورتش و به مدل مویش بستگی ندارد زیبایی یک  

 

زن در چشمانش پدیدار میشود چرا که آنها دروازه های باز قلبش هستند جایی که عشقش  

 

جای  دارد  



۹ - زیبایی یک زن در آرایشش نیست بلکه در زیبایی واقعی روحش اوست ، مهم این است که  

 

او  مشتاقانه عشقش را نثار میکند 



۱۰ - زیبایی واقعی یک زن با گذشت زمان افزایش می یابد

 


مرتضی و کیمیا یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  نظر بدهید!

يك سري عكس هاي جالب










مرتضی و کیمیا یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387  نظر بدهید! ادامه ادامه مطلب

آخرین مطالب ارسالی
اینم عکس خودم
راه اندازی وبلاگمان
خدای من
برای تو می نویسم
اس ام اس های دوستان
sms
من نمیگم به چیز رای بدین { 49 بار چیز گفتن}
احمدی نژاد پاینده رئیس جمهور آینده
احمدی نزاد
مرتضی به جای کیمیا آمد
درباره وب
سلام من و کیمیا یعنی مرتضی و کیمیا آمدیم تو این وبلاگ تاکنار شما خوش باشیم و دقایقی را شاد سپری بکنیم.
لطفا به ما دوتا بچه کوچولو ها نظر هم بدید.

و اگر میخواهید اس ام اس هایتان را به نمایش بگزاریم به شماره مرتضی اس بدید و نام خود راهم ذکر کنید.
09372756794 منتظریییییییممممممم

آمار کاربران
 
چه کسانی به ما لینک دادند؟

نوسندگان
مرتضی و کیمیا
کیمیا

لینک دوستان
1- ستاره ي سهيل
ღஜ -2دختر عاشق و دل شکستهஜღ
3- ××وعشق و عشق وعشق××
4- اخبار روز فوتبال جهان و ایران (M A R S)
5- دخترپاییزی از نوع آبانیش
6- نوشته بر باد(جديد و بسيار زيبا براي شما)نويسنده :اميراخوان
7- تالارگفتمان مخصوص دختران و پسران (بهترين تالاربرگزيده)
8- رویا
9- ذهن زیبا
10- سها
P S P -11::
12- عشق
13- شهر فرنگ از همه رنگ
14- وروود عاشق ها ممنوع
15- گرافیک
16- فروشگاه دهکدهی آبی حتما کلیک کنید ضرر نیست
17- كانون هواداران پرسپوليس تهران
18- طرفداران محسن افشانی و سیاوش خیرابی
dastan
دريافت جديدترين نرم افزز ها
اينترنت و مرورگر
عكس و Wallpaper
آهنگ هاي موبايل
قالب بلاگفا
دانلود فيلم
دانلود آهنگ هاي ايراني
جوك و پيامك قالب وبلاگ

بخش ویژه
http://risman.mihanblog.com 1217183886.gif" border="0">

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال عشق اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ


صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By setareha.net & Publish By setareha


setareha.net

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

بزرگترین آرشیو فیلم های دی وی دی